تبليغاتX
هر چی دلم بخواد می نویسم

هر چی دلم بخواد می نویسم

زنده است باد

هرچند زخم عمیق از کوه 

خورده است باد........


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت توسط نسترن| |


گاهی اوقات سکوت می تواند آخرین حرف باشد  

پس سکوت می کنم

این آخرین حرف امروز من بود.............






نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت توسط نسترن| |

به خدا گفتم:بیا جهان را قسمت کنیم...

آسمون مال من،
ابراش مال تو
دریا مال من،موجاش مال تو
ماه مال من،کسوف مال تو
خورشید مال من،خسوف مال تو...
خدا خندید و گفت :
تو انسان باش ،همه دنیا مال تو
منهم مال تو!

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت توسط نسترن| |

كاش ميشد بچگي هارا نوشت
زندگی را ساده کرد
عشق را تقسیم کرد لای هر گلبرگ گل ، تا به هر کس که کلامی دارد ، جنس نور مهتاب ، بدهی یک شاخه
کاش میشد روز میلاد تو را تکثیر کرد
لای تقویم زمان هر هفته
تا به شوق قدمت ، چلچله ها، صبح پاییز مرا غرق تمنای بهاری سازند
کاش میشد از بلور اشک ها خط پایان جدایی را ساخت
با تولد نو شد و به یمن این روز تا ابد با گل ریحان خندید
هر چه باشی خوب است ، گر پذیرای وجودت باشی
روز میلاد تو باید که مبارک باشد
مثل میلاد گل اندیشه
روی سنگ فرش بدون گل ذهن
پیله ات را بگشا، تا بدانی اینجا، مقصد پایان نیست
صد تولد باید

تا رسیدن به بلندای بهشت



دلم نو شدن مي خواد

يه تولد واقعي

اين پيله ها رو ديگه دوست ندارم

دلم پروانه شدن مي خواد


نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت توسط نسترن| |

اين روزا حال عجيبي دارم

يه بغض،يه احساس

و فقط اين شعر..........



بر خاک ِ جدي ايستادم ...
بر خاکِ جدی ایستادم
و خاک، به‌سانِ یقینی
استوار بود.
به ستاره شک کردم
و ستاره در اشکِ شکِ من درخشید.

و آنگاه به خورشید شک کردم که ستارگان را
همچون کنیزکانِ سپیدرویی
در حرم‌خانه‌ی پُرجلالش نهان می‌کرد.



دیوارها زندان را محدود می‌کند،
دیوارها زندان را محدودتر نمی‌کند.

میانِ دو زندان
درگاهِ خانه‌ی تو آستانه‌ی آزادی‌ست،
لیکن در آستانه
تو را
به قبولِ یکی از این دو
از خود اختیاری نیست.

نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت توسط نسترن| |

گیرم
که چیزی نمانده
به آخر خط
که خطی نیست
جز باور گیجی
از یک ادامه ی ناپیدا
و نشاندن عکسی
بر طاقچه های
ابدیت
حال که مرگ
ناخواسته
هر روز قدمی به سوی ما می آید
باید که خواسته
قدمی به سوی دانایی رفت
و معجزه را
تفسیر کرد
در هوش نگاهی
که با قطره ای آب
به بیکرانه ی دریا می رسد
و از سنگریزه ای

بر بلندای کوهی

به معراج می رود



ناهيد عباسي


نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت توسط نسترن| |

آنجا که

زنگهای خوشبختی

خاموش می شود

در واژگونی بخت

بر آنم

تا به رقص برخیزم

بر ویرانه های خیال

و کودکانه

گوش به زنگوله ی فرداها بسپارم








نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت توسط نسترن| |

"مادر بزرگ
گم کرده ام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام

در روز روز زندگانی ام"





نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت توسط نسترن| |

چند ساعت ديگه عيد ميشه

عيد؟

سال نو ،سال جديد. روزهاي جديد ،لحظه هاي جديد براي ساختن، براي بودن 

لحظه هايي كه مثل سال 89 و سال هاي ديگه قرار زود بگذره و تموم بشه و ما دوباره برا سال 91 خودمون و اماده كنيم و به هم تبريك بگيم

وقتي يه سال جديد شروع ميشه فكر مي كنيم چقدر زمان داريم 

1سال

12 ماه.....

ولي وقتي به اين 1 سال گذشته فكر مي كنيم ميبينيم چقدر زود گذشت

هر چي بود و هر چي كه هست هميشه خوب بايد زندگي كرد

هر روز و هر لحظه فرصتي برا نو شدن هستش.

براي جبران اشتباه.برا ساختن زيبايي ها.براي با هم بودن ها،براي پيشرفت و ...........

داريم به سال 1390 نزديك ميشم ،سال نو و دهه ي جديد

امروز داشتم به سال 89 فكر مي كردم،به اينكه سال 89 چه اتفاقايي افتاد، چه كارايي انجام دادم كه ازش راضي بودم ، و چه اشتباهاتي كه جبران كردم يا جايي برا جبران نذاشتم

ولي آخر تمام فكرهام از ته دل از خدايي كه هر لحظه كنارم بود تشكر كردم

تو لحظه لحظه هاي اين سال تنهام نذاشته بود.كنارم بود 

با من بود.و امسال بيشتر از سال هاي قبل از خودم و كارايي كه كردم راضي بودم

و تمام سعي خودم و مي كنم تا اين سال جديد بيشتر و بيشتر از سال هاي گذشته موفق و سربلند باشم

و برا تمام دوستاي عزيزم آرزوي بهترين ها و بزرگترين موفقيت ها رو دارم

اميد وارم اين سال برا همگي بهترين باشه


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت توسط نسترن| |

كس نمي داند ز من جز اندكي

 وز هزاران جرم و بد فعلي يكي


من همي آن دانم و ستار من



جرم ها و زشتي كردار من


هر چه كردم جمله ناكرده گرفت

 طاعت ناورده آورده گرفت


نام من در نامه پاكان نوشت


دوزخي بودم ببخشيدم بهشت


عفو كرد آن جملگي جرم و گناه


شد سفيد آن نامه و روي سياه


آه كردم چون رسن شد آه من


گشت آويزان رسن در چاه من


آن رسن بگرفتم و بيرون شدم


شاد و زفت وفربه و گلگون شدم


در بن چاهي همي بودم نگون


در دو عالم هم نمي گنجم كنون


آفرين ها بر تو بادا اي خدا


ناگهان كردي مرا از غم جدا


گر سر هر موي من گردد زبان

شكرهاي من نيايد بر زبان



نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت توسط نسترن| |

Design By : Night Melody